رَقّ الزُّجاجُ وَرَقَّت الخَمرُ                        فَتشابَها فَتَشاكل الأَمرُ

فَكَأَنَّها خَمرٌ وَلا قَدح                             وَكَأَنَّها قَدحٌ وَلا خَمرُ

-------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

از صفای   می و لطافت جام                    در هم آمیخت رنگ جام و مدام
همه جام است نیست گویی می              یا مدام است نیست گویی جام
این شعر از اشعار عرفانی است که بابیان تمثیلی وحدت وجود را بیان می کند.



برچسب ها : عرفان, شعر

موضوع :
دل نوشت ,  کپی - پیست , 

ابولبابه از طرف پیامبر مامور شد با یهودیان بنی قریظه مذاکره کند. سرانجام این مذاکره نزول چند آیه قرآن شد. آیات 102 تا 104 سوره توبه.

علی بن إبراهیم قمی می گوید:  این آیه درباره أبی‌لبابة بن عبدالمنذر نازل شده، وقتی پیامبر، بنی‌قریظه را محاصره فرمود، گفتند: ابولبابه را پیش ما بفرست تا با او مشورت کنیم! پیامبر اجازه دادند.
ابولبابه از قبیله اوس بود و با یهودیان قرظی سابقه دوستی داشت، وقتی وارد قلعه شد، زن‌ها و کودکان دورش را گرفتند و تحت تأثیر قرار گرفت. یهودیان از ابولبابه پرسیدند: چه مصلحت می‌دانی؟ آیا تسلیم شویم؟
ابولبابه با دست اشاره به گلوی خود نمود، یعنی همه شما کشته می‌شوید! فورا پشیمان شد و از قلعه بیرون آمد و پیش پیامبر نرفت. مستقیم به مسجد آمد و با طناب خود را به ستون «اسطوانة التوبة» بست و گفت: این طناب را باز نمی‌کنم تا بمیرم یا اینکه خدا توبه‌ام را بپذیرد. خبر به پیامبر رسید، حضرت فرمود: «أما لو أتانا لاستغفرنا الله له، فأما إذا قصد إلى ربه فالله أولى به»
ابولبابه روزها روزه می‌گرفت و شب اندک غذایی می‌خورد تا رمقی داشته باشد، دخترش شب‌ها برایش غذایی می‌آورد و او را برای قضای حاجت آزاد می‌ساخت. ۷شبانه‌روز گذشت تا اینکه به حالت بی‌هوشی افتاد، پیامبر در خانه ام‌سلمه بودند که آیه نازل شد، حضرت فرمود: «یا ام‌سلمة، قد تاب الله على أبی‌لبابة» ام‌سلمه گفت: پس به او خبر دهید، حضرت: تو این کار را انجام بده، ام‌سلمه سرش را از حجره بیرون آورد و گفت: بشارت ای ابالبابه، خدا تو را بخشید، ابولبابه: الحمدلله، مسلمان‌ها آمدند تا او را باز کنند، گفت: نه به خدا سوگند خود را از این ستون باز نمى‏‌کنم تا رسول خدا خودش مرا باز کند. لذا پیامبر تشریف آورد و او را با دست خود باز کرد. و فرمود: «یا أبا لبابة، قد تاب الله علیک توبة لو ولدت من أمک یومک هذا لکفاک».
عرض کرد: اجازه می‌دهید همه اموالم را صدقه بدهم؟ فرمودند: خیر، – نصفش؟ – خیر، – ثلثش؟ – بله

آیات ۱۰۲ و ۱۰۳ و ۱۰۴ سوره توبه
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ (۱۰۲)
خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ (۱۰۳)
أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ (۱۰۴) توبه۹

البرهان، ج۲، ص۸۳۵ / المیزان، ج۹، ص۸۲

**امیدواریم تیم مذاکره کننده ایران در انتها مجبور به توبه نشوند.**

                                  آمیـــــــن




برچسب ها : ابولبابه, مذاکره, یهود, هسته ای, ظریف

موضوع :
دست نوشت ,  کشکولیات , 

تفاوت کلی طبیعی و فرد با عنوان و معنون

محقق اصفهانی در تحقیق معنای حرفی فرموده است رابطه حرف با مصادیق حرف یعنی رابطه «مفهوم نسبت» و «نسبت به حمل شایع» رابطه عنوان و معنون است نه طبیعی و فرد.

ثمّ أوضحه: بأنّ الموضوع له في باب الحروف هو واقع النسبة لا مفهومها و نسبة المفهوم إلى المصداق هاهنا، هو نسبة العنوان إلى المعنون، لا الطبيعي و فرده، فإنّه متّحد معه ذهنا و خارجا دون العنوان، فإنّه لا يتعدّى عن مرحلة الذهن إلى الخارج و مغاير للمعنون ذاتا و وجودا نظير مفهوم العدم و شريك البارى و اجتماع النقيضين، بل مفهوم الوجود فإن نسبة هذه المفاهيم إلى واقعها نسبة العنوان إلى المعنون لا الطبيعي و افراده لانّ تلك المفاهيم لا تتعدّى عن مرحلة الذهن إلى الخارج و لهذا لا يصح حملها على واقعها بالحمل الشائع الصناعي‏[1]

عنوان – معنون عام است و هم شامل طبیعی و فرد میشود و هم غیر آن. وجودات چهار دسته اند. یک دسته واجب الوجود. دو دسته جوهر و عرض. و یک دسته وجودات غیر مستقل یا فی غیره. جوهر و عرض ماهیت هستند. اما دو دسته دیگر ماهیت ندارند. یکی بخاطر شدت وجود و یکی بخاطر ضعف وجود. ماهیت با وجود افرادش در خارج موجود می شوند. رابطه ماهیت با وجودات خارجی آن طبیعی و فرد است. اما چیزهایی که ماهیت ندارند، رابطه مفهوم و مصداقشان طبیعی و فرد نیست. به آنها عنوان معنون می گوییم. این دسته که طبیعی و فرد نیستند گاهی مثل اجتماع نقیضین است که مصداق خارجی ندارد و آنچه را هم مصداق برای آن فرض کرده ایم در واقع مصداق آن نیست. یعنی در واقع مفهوم با مصداق سازگار نیست. وجودات فی غیره هم که غیر مستقل و حرفی هستند، مفهومش مستقل و اسمی است. یعنی مصداق و مفهوم با هم سازگار نیستند. اینها طبیعی و فرد نیستند. عنوان و معنون هستند

اشکال محقق خویی بر محقق اصفهانی

برهان محقق اصفهانی بر وجود نسبت در خارج این است که گاهی ما به جوهر و عرض یقین داریم ولی به ثبوت عرض برای جوهر شک داریم. متعلق یقین و شک نیز نمی تواند یکی باشد. پس باید چیزی غیر از جوهر و عرض وجود داشته باشد که متعلق شک شود.

محقق خویی می فرمایند: این حرف شما اثبات می کند که در ذهن ما باید متعلق یقین و شک دوتا باشند. این حرف را قبول داریم. اما اینطور نیست که هروقت در ذهن دوچیز داشته باشیم، لازم نیست در خارج هم دو چیز داشته باشیم. ممکن است در خارج یک چیز داشته باشیم و ما دو برداشت در ذهن داشته باشیم. مثل اینکه یقین داریم فلان شخص انسان است ولی شک داریم زید است یا عمرو؟ اینجا متعلق یقین و شک در ذهن دوتاست و در خارج یکی است. اینها طبیعی و فرد هستند.



[1] تحرير الأصول، ص: 88




برچسب ها : محقق اصفهانی, آیت الله خویی, آیت الله جزایری, معنای حرفی, علم اصول فقه

متن زیر نوشته های اینجانب بصورت مختصر از تاریخ فلسفه غرب است که در کلاس های موسسه فلسفه اسلامی ارائه شده است. البته یه جاهایی هم ممکنه نواقصی داشته باشه. اینها فقط جهت آشنایی مختصر علاقه مندان، با مبانی فکری فلاسفه غرب است.

تعریف فلسفه غرب

مقبول ترین تعریفی که از فلسفه در غرب وجود دارد این است: تلاشی عقلانی در جهت پاسخگویی به پرسشهای بنیادین بشر.

توضیح قیود تعریف

تلاش عقلانی: روش مطالعه در بین بشر چهار شکل است. تجربی، عقلانی، شهودی، نقلی. روش مطالعه در این علم عقلانی است. البته خود کلمه عقل جزر و مد دار است و باید دقیق بشویم که منظور کدام عقل است.

پرسشهای بنیادین: پرسشهای که تاثیر بسزا در زندگی بشر دارند. مثلا آیا گزاره های اخلاقی مطابقی دارند یا خیر؟ آیا انسان حقیقت فرا مادی دارد یا خیر؟

ضرورت شناخت فلسفه غرب

متکلم یعنی مرزبان اندیشه و فرهنگ اسلامی. لذا باید تهدیدات و اندیشه های وارداتی را بشناسد تا بتواند به آنها پاسخ بگوید و از فرهنگ و اندیشه های اسلامی دفاع کند.



حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پاسخ به نامه آقای جهانگیری معاون اول رئیس جمهور، در ارتباط با برگزاری «همایش ملّی ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد» و درخواست صدور پیام برای این همایش، مرقومه‌ای را صادر کردند.
متن مرقومه رهبر معظم انقلاب که صبح امروز (دوشنبه) توسط معاون اول رئیس جمهور در محل برگزاری این همایش در سالن اجلاس سران قرائت شد، به شرح زیر است:
«بسم الله الرّحمن الرّحیم
نفس اهتمام آقایان به امر مبارزه با فساد را تحسین می‌کنم، لکن این سمینار و امثال آن بناست چه معجزه‌ای بکند؟ مگر وضعیت برای شما مسئولان سه قوه روشن نیست؟ با توجه به شرایط مناسب و امیدبخشی که از لحاظ همدلی و هماهنگی و همفکری بین مسئولان امر وجود دارد، چرا اقدام قاطع و اساسی انجام نمی‌گیرد که نتیجه را همه بطور ملموس مشاهده کنند. توقع من از آقایان محترم این است که چه با سمینار و چه بدون آن، تصمیمات قاطع و عملی بدون هرگونه ملاحظه‌ای بگیرند و اجرا کنند. موفق باشید.»

آقای جهانگیری در نامه خود به رهبر معظم انقلاب اسلامی، به برگزاری همایش ملی "ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد" با حضور مسئولان قوای سه گانه و دستگاه‌های اجرایی و عمومی، تشکل‌های خصوصی، گروه‌های مردم نهاد و اصحاب رسانه اشاره کرده و محورهای کلی همایش را «برنامه و راهبردهای حاکمیت در مبارزه با فساد»، «نقش جامعه مدنی در مقابله با فساد»، «مبارزه مردمی و نقش فرهنگ در مقابله با فساد» برشمرده بود.




برچسب ها : فساد اداری, رهبر انقلاب

موضوع :
کپی - پیست , 

فیثاغوریان

پایه گذار آنها فیثاغورث است. قوانین سختی داشتند که مورد قبول رومیان نبود. مثل: برابری زن و مرد، برابری برده و آزاد، حرام بودن خوردن گوشت و... در سه زمینه دیدگاه داشتند:

  1. هستی شناختی: آرخه یعنی اصل همه اشیاء عدد است. اینها ریاضیدان بودند. بعضی گفتند عدد در کلمات ایشان نماد حقایق است. مثلا عدد 4 نماد عدالت است و... . می گفتند: هماهنگی در موسیقی براساس تناسب عددی میان نغمه هاست. راسل می گوید منظورش این است که فهم حقایق جهان تنها از طریق فهم روابط عددی ممکن می شود. در قدیم تفسیری که از حقایق جهان ارائه می شد، تفسیر کیفی بود. لذا خیلی دقیق و قابل اندازه گیری نبود. لذا فهم کمی و عددی جایگزین شد. راسل هم آن کلام را اینگونه تحلیل کرد.
  2. انسان شناختی: فیثاغورث قائل به تناسخ بود. تناسخ سوغات عرفان شرقی و هندی است. ظاهرا ایشان به هند مسافرت کرد و این عقیده را برگزید. امروزه هم طرفداران زیادی دارد ولی ما آن را محال می دانیم زیرا لازمه اش بازگشت فعلیت به قوه است. همچنین می گفت غایت کمال انسان ارتباط با خداست.
  3. عرفانی: به موسیقی خیلی اهمیت می دادند و آن را وسیله تهذیب نفس می دانستند. موسیقی باید متناسب با تناسب موجود در جهان شود. همچنین می گفت انسان در این دنیا غریب است زیرا همه به فکر منافع شخصی خودشان هستند. انسان در اسارت نفس در بدن است. اما خودکشیرا جایزنمی دانست و می گفت خداوند ما را اینگونه آفریده که سختی و زجر بکشیم که باعث تصفیه و تزکیه ماست. (البته خدا در دید آنها متفاوت با خدا در دیدگاه ما بود) ایشان می گفت راه رهایی نفس از بدن خودکشی نیست بلکه ریاضیات، موسیقی و سکوت است.



برچسب ها : فیثاغوریان, فیثاغورث, فلسفه یونان باستان, پارمنیدس, زنون

موضوع :
دست نوشت ,  کشکولیات , 

تفاوت علت و حکمت در مقام ثبوت این است که حکم دایر مدایر علت است و هرجا علت باشد حکم هست و هرجا علت نباشد حکم نیست. ولی حکمت اگرچه در سلسله مصالح و مفاسد حکم قرار می گیرد ولی ثبوت حکم دایر مدار آن نیست. آنچه که مهم است این است که در مقام اثبات چگونه حکمت را از علت تشخیص بدهیم.

محقق حلی در کتاب معارج الاصول مطلبی در این باره نوشته است که خلاصه آن بنقل از کتاب دلیل تحریر الوسیله اینچنین است:

تنصیص بر علت بر چهار قسم است:

1.        بیان علت در همان عبارت تشریع حکم باشد.

2.     بیان علت در جمله ای جدای از جمله تشریع حکم باشد، و ما شاهد حال وقرینه ای داشته باشیم که خصوصیت دیگری دخیل نیست و این علت تمام الموضوع است.

3.       بیان علت در جمله جدایی باشد مانند مورد دوم و تصریح شده باشد که حکم به سایر موارد تعلیل هم سرایت می کند.

4.       بیان علت در جمله جدایی باشد مثل فرض قبل ولی تصریح به تعدیه نشده باشد. شاهد حال و قرینه ای هم در کار نباشد.

در 3 مورد اول میتوان حکم را به موارد یگر سرایت داد اما در مورد چهارم نمی توان سرایت داد والا از قبیل قیاس حرام خواهند بود. تعلیلات وارده در ربا هم از قبیل قسم چهارم هستند.

درمورد قسم اولی که محقق حلی بیان کرده ممکن است اشکال شود که از محل بحث خارج است زیرا از قبیل تعلیق حکم بر وصف است و ما محل بحثمان جایی است که جمله جداگانه ای تعلیل کرده باشد. البته حرف محقق قابل دفاع است. زیرا ما در مورد انواع تعلیل ها بحث می کنیم و این هم یک تعلیلی است همانطور که محقق نائینی فرموده بود. هرچند اصطلاحا به آن نص بر علت نمی گویند. اما مورد دوم و سوم که محقق بیان کردند صحیح و متین است.

منظور از شاهد حال هم تناسب حکم و موضوع یا سیاق کلام یا قرینه حالیه یا مقالیه و ... می باشد.

منظور از تصریح به تعدیه هم تصریح به ثبوت حکم بر موضوع کلی حقیقی است یا حصر علت حکم بر علت ذکر شده در روایت و از این قبیل تصریحات.[1]



[1]دليل تحرير الوسيلة - فقه الربا، ص: 48‌




برچسب ها : علم فقه, فرق علت و حکمت, محقق حلی

موضوع :
دست نوشت , 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

هزار خرقه عوض کرد روزگار و هنوز

                                             حدیث پیرهن کهنه تو پابرجاست




برچسب ها : حدیث پیرهن کهنه

موضوع :
دل نوشت , 

امام علی علیه السلام:

اگر مردم میدانستند در قبر ها چه می گذرد حتی یک گناه هم نمی کردند.




برچسب ها : گناه, قبر, امام علی علیه السلام

موضوع :
کشکولیات , 

امر به معروف و نهی از منکر

۲۸. امر به معروف و نهی از منکر

آنچه در زیر می‌آید، دروس "هفتادوپنجم و هفتادوششم" از جلد اول «رساله‌ی آموزشی» احکام و مسائل شرعی است که مطابق با فتاوای حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای مدظله‌العالی تهیه، تنظیم و منتشر شده است.



برچسب ها : امر به معروف و نهی از منکر, احکام, مقام معظم رهبری, آیت الله خامنه ای, رساله آموزشی

موضوع :
کپی - پیست , 


مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ   |   Designed By Ashoora.ir